شعر و متن های زیببببببببببببببا

عکس و متن زیبا

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه

و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

زندگیت را با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
آسان هدر نده

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است

برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری، سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری، آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند 

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش

ترنم خوش لحظه ها جاریست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 1:32 PM  توسط فرشته  | 

 

پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا

 

قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن

 

پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز عشق همبازی نشو

 

بچه های کوچه را هم کن خبر               عاقلی را یک شب از یادت ببر

 

خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی

 

طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان

 

مادری از جنس باران داشتیم             در کنارش خواب آسان داشتیم

 

یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما

 

قصه های هر شب مادربزرگ                 ماجرای بزبز قندی و گرگ 

 

غصه هرگز فرصت جولان نداشت         خنده های کودکی پایان نداشت

 

هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود

 

ای شریک نان و گردو و پنیر  !             همکلاسی ! باز دستم را بگیر

 

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست       آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

 

حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

 

حسرت پرواز داری در قفس؟         می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

 

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

 

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟

 

هرکجایی شعر باران را بخوان           ساده باش و باز هم کودک بمان

 

باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

 

ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد!


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 9:29 AM  توسط فرشته  | 

  پــــاییـــز

 

فصل باد و برگ و باد و برگ . . .
 
 
 
فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
 
 

 

 
فصل نیمکت
 

 

 

فصل مشق و
 

 

 

مشق و
 

 

 

 

عشق و
 

 

 

عشق و
 

 

 

انار . . .
 
 
 
 

 

فصل باز باران با ترانه
 
 
با گوهر های فراوان. . ..
 
 

 

فصل چتر و خیس  
 

 

 

 

فصل شیدایی

 

 

 

 
و انتظار. . .
 

 

 

 

فصل مهر
 

 

 

 

و مهرگان
 

 

 

 

فصل یلدا
 

 

 
 
و چله . . .
 
 
 
 
پاییز «پادشاه فصلها»
 
 
فرخنده باد

.

.

.

.

www.pix2pix.org | والپیپر پاییز - Background Wallpaper

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 9:18 AM  توسط فرشته  | 

ســرا پاي وجــودم عشق يار است

 

مرا زين پس به غير او چه كار است

 

در اين عالم نمي خواهـــم ديــاري

 

جز آنجايي كه دلبـر را ديـــار است....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 5:53 PM  توسط فرشته  | 

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست


 

محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست


 

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت


 

که در اين وصف زبان دگري گويا نيست


 

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما


 

غزل توست که در قولي از آن ما نيست


 

تو چه رازي که بهر شيوه تو را مي جويم


 

تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست


 

شب که آرام تر از پلک تو را مي بندم


 

در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست


 

اين که پيوست به هر رود که دريا باشد


 

از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست


 

من نه آنم که به توصيف خطا بنشينم


 

اين تو هستي که سزاوار تو باز اينها نيست.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:17 AM  توسط فرشته  | 

بهونه

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

 

 سلا م بهونه ی قشنگ من برای زندگی


آره بازم منم همون ديوونه ي هميشگي

 
فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت


دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 12:57 PM  توسط فرشته  | 

عکس های زیبای عاشقانه | aksfa.net

 

 

گفته بودی كه چرا محو تماشای منی

 

آنچنان مات كه یكدم م‍‍‍‍‍‍ژه بر هم نزنی

 

مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود

 

ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 12:21 PM  توسط فرشته  | 

 
 
به تو عادت کرده بودم 
 
 مثل گلبرگي به شبنم 
 
 مثل عاشقي به غربت
 
 مثل مجروحي به مرهم
 
 لحظه در لحظه عذابه
 
 لحظه هاي من بي تو 
 
 تجربه کردن مرگه 
 
زندگي کردن بي تو 
 
 من که در گريزم از من
 
به تو عادت کرده بودم 
 
 از سکوت و گريه شب
 
به تو هجرت کرده بودم
 
با گل و سنگ و ستاره
 
 از تو صحبت کرده بودم
 
خلوت خاطره هامو
 
 با تو قسمت کرده بودم
 
خونه لبريز سکوته
 
خونه از خاطره خالي
 
 من پر از ميل زوالم
 
عشق من تو در چه حالي ؟
 
اي به من نزديک تر از من
 
اي حضورم از تو تازه
 
 اي نگاهم از تو روشن 
 
به تو عادت کرده بودم
 
.... مثل ....
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 11:23 AM  توسط فرشته  | 

سرود پیوست

 

نازنین من شبی یادی از این بیمار کن

 

مرگ در راه است  با بیمار خود دیدار کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 11:22 AM  توسط فرشته  | 

 

 

من او را رها کردم 

 

تا او خود را در یابد

 

و چقدر سخت است     عزیزترینت را رها کنی

 

اما من انقدر او را دوست دارم

 

که او را رها میخواهم برای همیشه

 

رها از تمامی بندهاوزنجیرها

 

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

 

چرا که من خود اینگونه خواستم

 

و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او

 

 بندی نساختم

 

اما او .......

 

 

در بند خود گرفتار بود

 

 ....

 

ای کاش از خود رها شود

 

همانگونه که من با او از بند خود رها شدم

 

تا او خود را در یابد

 

و چقدر سخت است     عزیزترینت را رها کنی

 

اما من انقدر او را دوست دارم

 

که او را رها میخواهم برای همیشه

 

رها از تمامی بندهاوزنجیرها

 

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

 

چرا که من خود اینگونه خواستم

 

و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او

 

 بندی

 نساختم

 

اما او .......

 

در بند خود گرفتار بود ....

 

ای کاش از خود رها شود

 

همانگونه که من با او از بند خود رها شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 11:9 AM  توسط فرشته  | 

سرود آتش

کارت پستال عاشقانه

 

تو چون فرشته ای افرای من نمی دانی

 

ولی زبان مرا وای من نمی دانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 12:58 PM  توسط فرشته  | 

چراغ چشم تو

 

تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم

 

 تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم

 

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 

تو چیستی  که من از موج هر تبسم تو

 

به سان قایق سرگشته روی گردابم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 1:30 PM  توسط فرشته  | 

ساقی

 

کاش می دیدم  چیست

 

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 1:13 PM  توسط فرشته  | 

کوچه ....

 

بی تو مهتاب شبی  باز از

 

آن کوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم  خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 1:4 PM  توسط فرشته  | 

خداحافظ ... ...

 

خداحافظ تمام سهمم از دنياخداحافظ طلوع مانده از فردا

کويرم خالي از باران و شبنم خداحافظ تو اي آبي ترين دريا

هميشه قسمتم صبر و جداييست خداحافظ تو اي مانند من تنها


بريدم از همه تا با تو باشم خداحافظ تو اي در حسرت ما


هميشه اولين حرفم تو بودي خداحافظ طنين آخرين آوا

همين جا بود فصل آشنايي خداحافظ خداحافظ همينجا

تو را دست خدايم مي سپارم خداحافظ تمام سهمم از دنيا

شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولي هرگز

نخواهي رفت از يادم

خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم در اين تنهايي مطلق ،

 که مي بندد به زنجيرم

و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آردو برف نا اميدي بر سرم

يکريز مي بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟چگونه مي روي با اينکه

مي داني چه تنهايم ؟

خداحافظ ، تو اي همپاي شب هاي غزل خواني خداحافظ ، به پايان

آمد اين ديدار پنهاني

خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم

خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 3:37 PM  توسط فرشته  | 

مطالب قدیمی‌تر